مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

مهم اینه که چگونه با انسان ها رفتار می کنی و مهم تر از اون اینه که چطوری دیگران با تو رفتار می کنن

"شخصیت آدمها را طرز برخورد دیگران با او مشخص می کند"


پ.ن.: هر طوری با دیگران رفتار کنی همانطور باهات رفتار میشه
ضرب المثل :باهر دست بدی از همون دست می گیری

یکشنبه و دوشنبه رفته بودیم کاشان برای دیدن مراسم گلاب گیری و خریدن گلاب
صبح ساعت ۶ از تهران به طرف کاشان از جاده قم -کاشان حرکت کردیم قم زیارت  حضرت معصومه رفتیم و چند ساعتی موندیم و حرکت کردیم به سمت کاشان ولی نتونسیتیم به مراسم گلاب گیری و ریختن گل توی دیگ (کاشان و نیاسر)برسیم
البته سر را ه یه سر به نیا سر رفتیم تا آبشارش رو ببینیم
نیاسر خیلی باصفا و سر سبز بود آبشار ش هم خیلی قشنگ بود و با اینکه وسط هفته باز هم خیلی شلوغ بود
(عکس آبشار رو گذاشتم)

بعد از نیاسر کاشان رفتیم برای دیدن مراسم گلاب گیری به کارگاه گلاب گیری  ولی گلاب حاضر شده بود چون دیر رسیدیم.از همون جا گلاب و گل و عرقیات خریدیم.

حتما دیدنیترین جای کاشان را دیدید..ُآره... منظورم باغ فین کاشان (محل قتل امیر کبیر)
وقتی به حمام فین کاشان رسیدیم عصر بود از موزه و باغ و حمامش دیدن کردیم و تا برگشتیم دیگه هوا داشت تاریک می شد


قتل گاه امیر کبیر:

تصمیم گرفتیم که شب کاشان بخوابیم و صبح فردا اصفهان بریم

انگار بد شانسی مون بود که هوا ابری بودو باران گرفت و عکسهایی هم که گرفتم زیاد خوب نشد

البته چون باید زود برمیگشتیم تهران فقط رسیدیم پل خواجو و سی و سه پل بریم

 

اصفهان شهری زیبا سر سبز وبزرگه که خیلی هم دیدنیه(با مردمی با لهجه شیرین!)

ولی قسمت نشد زیاد بمونیم

تقریبا ظهر بود که برگشتیم به سمت تهران.

دیروز نمایشگاه کتاب رفته بودم
کلی خسته شدم
شلوغ بود و هوا هم خیلی گرم بود که هیچ
غرفه ها تاریک بودن و یه جورایی درهم و برهم
غرفه های دانشگاهی اش زیر زمین بود انگارچراغ قوه هم باید می بردیم
فقط روشنایی شبستانش خوب بود و منظم تر بود
البته من اصلا نرسیدم همه غرفه ها یا حداقل غرفه های زیادی رو برم
فقط غرفه های دانشگاهی رفتم که با دوستم کتابهای ارشد بگیریم کلی گشتیم برای اینکه انتشارات خاصی رو پیدا کنیم
وکتا بهای موذد نظرمون رو بگیریم
نکته: جالب اینه که به جای اینکه توی نماشگاه کتاب تخفیف بدن بیشتر دنبال این بودن که کلاه بذارن و بعضی ها قیمت ها رو دو برابر حساب می کردن
خلاصه توی این حدودا 7و8 سالی که نمایشگه کتاب میرم این بدترینشون بود
ولی به نظر من اصلا درست نبود که نمایشگاه کتاب رو مصلی ببرند:

تا جایی که به نظر من می رسه:

معایب:
عدم تطابق فضای مصلی با نمایشگاه کتاب
شلوغی و تاریکی غرفه ها
عدم وجود امکانات رفاهی موجود در سالهای پیش و ...

مزایا:
کاهش ترافیک ناشی از نمایشگاه

سال خیلی بهتر بود و پر خاطره!

ون گوک:کسی که رحم و محبت می آفریند , زندگی خلق میکند .
ناپلئون:بهترین شکل حکمرانی , سلطنت بر قلوب است .
بودا:هیچ کس جز خود ما مسئول بدبختی و خوشبختی های ما نیست .
ولتر :کسی که از مرگ میترسد از زندگی هم میترسد .

یک آفلاین:

یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم


رویاجون امروز اول که دیدمت خیلی عجله داشتی معلوم نبود کجا داشتی می رفتی ....
بعضی موقع ها منو می بینی انگار اصلا منو نمی شناسی ...البته زیاد مهم نیست
صورتت قرمز شده بود
چند دقیقه داشتم نگات می کردم بفهمم چرا گونه هات قرمز شده؟

امروز از اول نمی تونستم بمونم یه جورایی دوپینگ کردم !!!
(فکر بد نکن .رفتم یه نسکافه خوردم با یه مسکن چون سرما خوردم)
بعد اومدم کلاس

پ.ن2:
امروز هنگ کردم اصلا نمی دونم چی نوشتم پ.ن1 بعد از پ.ن 2
البته دیشب 4 ساعت بیشتر نخوابیدم
اشتباه همیشگی: شب امتحان آدم باید خوب بخوابه!!!

پ.ن1:
3روز مریض بودم بعد از 3 روز سرماخوردگی فهمیدم نفس کشیدن هم نعمته!

v
شنبه امتحان دارم
اصلا وقت آپ ندارم
چشماش خیلی زیبا بود
مدام دور و اطارف رو نگاه می کرد
چشماش دنبال چیز های جدید بود و به آدمها نگاه می کرد همه چیز عجیب بود
صداهایی می اومد
خب توی این مدت کوتاه عمرش تجربه هایی داشته
ولی تا حالا همچین جایی نیامده بود
نگاهش می گفت که نسبت به سنش خیلی باهوشه
توی نگاهش مسلم بود
دست مادرش رو گرفته بود
چشمهایش مثل چشمهای سبز مادرش زیبا بود
پوست سفید ، صورت زیبا و نگاه گیرا....مادرش
مثل مادرش بود

ولی ....انگار می گفت اینجا کجاست
و اینها کی هستند؟؟
این نگاهها آشنا نیستند

"پس چرا کنار پیش این آدم های بزرگ مثل مامانم ، آدم کوچولویی مثل من نیست؟
این جا من تنهام
پس چرا اینها می گن می خندن می رقصن ولی مامان من فقط نشست و نگاه می کنه و تو فکره"

کسی نبود بگه اینها هم کلاسیهای دوران نوجوانی مامانت هستندکه توی این مهمونی هستن
تو و مامانت هم اینجا مهمونید



ازدواج زود هنگام بیش از اندازه ای که انتظار داری محدودت می کنه